امروزززززززز ....
صبح آبجی رو بردم کلاس سفال ... بعد هم تو رو بردم آموزشگاه ، قرارِ فردا برین سرزمین عجایب ... بعد رفتم بالاخره تلسم عکسای آتلیه رو شکستم ... اما یه سریش پیدا نشد موندم تا فردا برم دعوای اساسی ... دیر شده بود و رفتم دنبال آبجی ... بعد اومدیم دنبال شما ... استارت آموزش آبجی رو هم زدیم قرار شد فونیکس 1- 3 رو واسش فشرده بذارن و بفد از 4 ادامه بدی قرار شد 1شنبه و 2 شنبه بری خصوصی درست بدن ... ظهر خیرِ سرمون اومدیم بدرازیم که مگه وروجکها گذاشتن ... گفتیم بهتر است بلند شویم و به کارهای منزل برسیم ... سما جون بازار شامی درست کرده بودن که باعث کانتکت میان من و ایشان شد ... بازار شام به سطل زباله منتقل شد و سما با چشمانی گریان در صدد معذرت خواهی ... ...
نویسنده :
ملیحه
0:58




