سما جون سما جون ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره
زهرا جون زهرا جون ، تا این لحظه: 23 سال و 6 روز سن داره

روزمره های دخترانم

پايان انتظار به اميد خدا

سلام کوچول خاله      دیروز با پرواز اومدیم پیشت.....هنوز وجود نازنینت زمینی نشده قراره فردا بریم با مامانی بیمارستان  تا شما خونجولویداشتنی بیای تو بغلمون ... دوست دارم و بی صبرانه منتظر دیدارت هستیم
14 مرداد 1392

تصمیم ...

  خاله جون زنگ زد ، رفته پیش دکترش شاید جمعه شاید یکشنبه بریممممممممم ... به امید خدا ... شکرتتت
9 مرداد 1392

احیا...

   شب زنده داری ...با خدا بودن ... برای خدا بودن ... و من مانده ام  !!!! بوی خدا ...
6 مرداد 1392

انتظار ...

شکر خدا همه چی آرومه و ما هم مشغول تحمل گرماهای تی بی اس !! این روزها حسابی گرم شده طوری که بیرون رفتن حتی در شب هم غیر قابل تحمله منتظر خبر خاله جونیم واسه اومدن نی نی ... امیدوارم همه چی به خوبی پیش بره شکرت خدای مهربون به خاطر همه بزرگی هات و مهربونی ات
2 مرداد 1392

روزه ... تو تابستون کمی سخته اما لذت بخش و ادامه یه خبر خوش

  دختری این 8 روز پشت هم روزه ها رو گرفته و حسابی خودش رو نشون داد که طاقتش زیاده *** این شبا با اضافه شدن چای عسل هم به سحریش که انرژیش خدا رو شکر چند برابر شده امروز میگفت گلو دردم شاید فردا نزارم بگیره *** با دایی جون و خاله مریم و مامانی رفتیم باغ رضوان دختری با دایی جونش کلی بدمینتون بازی کرد *** امشب خاله جون رفته بود دکتر هنوز دکترش تکلیف زایمانش رو معلوم نکرده تا هفته دیگه ببینیم کی این پویان خان میان تو بغل ما و اما جدید ترین خبر انرژی آور رفتن خاله مریم به سونو بود که بالاخره دخملای ما پیروز شدن و دعاشون مستجاب شد و نی نی خاله مریم یه دخملییییییییی نازه که احتمالا فرناز خانم می مونیم تو کف نی نی خاله فاطمه ببینیم ...
27 تير 1392

جمعههههههههه

دیشب کلی با آقاجان بازی قایم موشک رو بازی کردیم کلی جیغ حیغ و سر وصدا ... وقتی اینطور با بابایی بازی میکنین کلی کیفور میشم به هر سه تون افتخار میکنم دلم میخواد بیشتر وقتتون با هم سپری بشه اما حیف *** سالم باشید سالم باشیم شکررررررررر قبل رفتن آقا جان مامانی و بابایی اومدن یه سر خونه و زهرا جون امروز یه clown  درست کرد !!! خوشحالم که علیرغم تفاوت سنی تون با همدیگه خوب کنار میاین و همدیگه رو دوست دارین البته گاهی شیطنتهای خواهرانه میرسه به دعواهای زودگذر اما زود با عذرخواهی از همدیگه تمام میشه ... امیدوارم همیشه شاد و سرحال باشین ... بعدش دوتاییتون اجازه گرفتین برین خونه مامانی و رفتین من موندم و تنهایی من موندم و ... خدایا هزاران ب...
21 تير 1392

تولد دخترک ووووو اولین روزه های دختری

سلام گلای من هفته گدشته خیلی پرکار بود ***تولد دختری که روز 16 ام (یکشنبه ) برگزار شد ، یه در هم جمع شدن ساده که توأم با خنده و لحظاتی خوش شد !!! عجیب ولی باورکردنی از این هفته ترم جدید فونیکس سما جون شروع شده ، فونیکس 2b***کلی با ذوق و شوق میره ترمش رو ***خدا رو شکر کلی با هم قلیم موشک و تیزبین بازی میکنیم با هدیه های تولدش هم حسابی مشغوله (:کالسکه و تخت خواب و ... دختری هم امسال به جمع مهمونای خدای مهربون اضافه شده ... امروز دومین روزه اش رو گرفته دیروز رفتیم بیرحند و استاد باز هم از دختری راضی *** امروز پنج شنبه از دختری دعوت شد که بره کانون و تو جشن تقدیر از مربی مسئول( رتبه اول کشوری ) کانون پرورش فکری شرکت کنه ، ازش خواستن ...
21 تير 1392