سما جون سما جون ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره
زهرا جون زهرا جون ، تا این لحظه: 23 سال و 6 روز سن داره

روزمره های دخترانم

پانزدهمین ... هفدهمین

به فاصله یه روز سالگرد عقد و ازدواجمون گذشت 10 فروردین 76 عقد 11 فروردین 78 عروسی به خودم و همسر عزیزم مبارککککککککککککککککککککک       ...
11 فروردين 1393

خاطرات سفر

اومدم خاطرات سفر رو مرور کنم ... اما حسش نیومد ... ذهنم مغشوشِ ... چی مهمه ؟؟ دارم فکر میکنم ... بین زندگی خودم و دیگران ... اول خودت ... بعد دیگران ؟؟ یا برعکس ... پس اینهمه سفارش به صله رحم چی ....؟؟؟ خیلی چیزا داره کمرنگ میشه  خیلی چیزا ... هههههههههیی  
9 فروردين 1393

سفر ...

  داریم یه چند روزی میزنیم به دل جاده ... چابهار ... امیدوارم همه چی در پناه خدا به خوبی باشه ... و به دخملا و خودمون خوش بگذره ... تا الان مشغول بستن و مرتب کردن چمدونا بودم ...پیشاپیش سال سرشار از موفقیتی رو واسه همه آرزومندم ... سال نو همه مبارککککککککککککککککککک  
24 اسفند 1392

امشب ...

امروز از صبح دنبال جشن مشنای شما بودم ... سما جون جشن سبزه و پایان سال ... برنامه گذاشته بودیم که هر کدوم از مامانا یه نوع غذا درست کنن و بیارن که تو تایم اسنکتون بخورین ... بعد هم جشن و شادی و نینای نای ... بهتون حسابی خوش گذشت ... زهرا جون هم جشن درختکاری ... تا 11 آریانا بودم و بعد مدرسه آبجی جون ... اومدم و فصل سنگها رو براتون کامل کردم قرار شده بود نمونه فسیلها رو بهتون نشون بدم ... بعد هم رفتیم خونه مامانی واسه ناهار ... یه سری جریانات هم این وسطا اتفاق افتاد که دلم رو لرزوند ... ): بیخیال بعضی چیزا ارزش هیچی رو ندارن ... یکم خوابیدیم و سما جون ساعت 5 کلاس داشت ... مرکب بابایی رو برداشتیم و رفتیم کلاس آبجی هم ساعت 6 فاینال speaking داش...
21 اسفند 1392

...

  شازده کوچولو  گفت: از کجا بفهمم وابسته شده ام؟ روباه جواب داد : تا  وقتی هست   نمی فهمی! ...
17 اسفند 1392

پروانه شدن ...

چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهـایی ! چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایــی ! پیله ات را بگشا تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایـی !   ...
17 اسفند 1392

اسفند هم داره تمام میشه و ما اندر خم ...

خدای من اصلا باورم نمیشه اینقدر روزها زود داره سپری میشه ... اصلا حال و هوام خوب نیست ... آقا جان میگن به خاطر حال و هوای اتمام سالِ و شاید هم تولدددددد ...بگذریممممممم این روزا دخترا مشغول کلاس هاشون هستن و منم شدم سرویس اختصاصی بابایی و دخترا (: ... از این هفته کلاس سفال سما جون با مربی همیشه دوست داشتنی اش خانم " م " شروع شده و با کلی ذوق منتظر روزهای زوج میمونه ... قرارِ شنبه به اتفاق هم در و دیوارهای آموزشگاه رو سر و سامون بدن و حوض رو نقاشی کنن ... زهرا جون هم کلاس"  ویترا " رو شروع کرده که اونم خیلی دوست میداره و میدارم ... کلاسهای منم تقریبا تمام شد و منتظرم ببینم عکس العملها چطور خواهد بود ... این هفته به درخواست خانم " م ...
15 اسفند 1392