سما جون سما جون ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره
زهرا جون زهرا جون ، تا این لحظه: 23 سال و 6 روز سن داره

روزمره های دخترانم

دخترا ...هوا هوای منه

از روزی که از اصفهان برگشتیم آقا جان دایم شیفتن هر چهارتایی مون حسابی دپرسیم این دو هفته بیمارستان مشکل دارن و شیفتها رو شلوغ ریختن + دارشفا و انتقال خون نمیدونم چرا طفلی آقا جان هر موقع تصمیم میگیرن شیفتها رو کم کنن یه مشکلی واسه سیستم پیش میاد ... خدا به خیر کنه امیدوارم همیشه سالم باشید هر سه تون . اما از درس و مشق و مدرسه ... یه شنبه یه سر رفتم مدرسه تا گیفتهای عید غدیر رو ببرم کمی با مدیر راجع به مشکلات صحبت کردیم قرار شد طی هفته آینده یه جلسه انجمن بزاریم و بررسی کمبودها تا چی پیش بیاد ... یه سر هم اومدم کلاستون آزمون ریاضی داشتین خانم تون حسابی ازت تعریف کردن و گفتن جز بهترین های کلاسی خوشحالم که همه ازت به عنوان یه دختر صبور و مهر...
7 آبان 1392

آخر هفته ... از چهارشنبه به بعد ...

سلام بر دخترکانم ... چهار شنبه بالاخره دفتر پایه سوم آبجی هم بسته شد و یه نابستون دیگه ای رو شروع کرد ساعت 9 صبح بود که با یه کیک خوشمزههه (: رفتم مدرسه بعضی از مامانای دیگه هم زحمت کشیده بودن و تغذیه آورده بودن ... یه جشن کوچولو و خداحافظی از معلم و مدرسه ... عصرش یعد یه هفته از تحریم در اومدین و رفتیم بیرون خونه مامانی و دایی تا از سر کار اومد ، پیشنهاد دادبریم خور ؛ خاله که مهمون داشت نیومد ما به اتفاق دایی و خانمش رفتیم اونجا دایی جون یه املت آتیشی دبش درست کرد و کلی مزه داد ... زهرا جون که طبق معمول خوابش برد من و سما جون با هم رفتیم پیاده روی ... بو راه ازت خواستم یه صداها گوش بدی و کلی با هم صداهای مختلف شنیدیم ازت پرسیدم چی شنی...
7 آبان 1392