ت مثل تفریح ...
این روزا بیرون رفتنمون به راه شده و شما دو تا حسابی از هوا لذت میبرین ... جمعه با عمه جون و بچه ها که از بشرویه اومده بودن رفتیم پارک کودک حسابی بازی کردین و ما هم از هوای تمیز اونجا لذت بردیم بعد هم ناهار خونه بی بی جون و بعدش هم رفتیم خور آب بازی کلی روز جمعه ای انرژی گرفتین ...کلی آب بازی و بعد خونه و حمام و شبم زود خواب تون برد ... هر موقع هم که وقت آزاد داریم سما جون زودی تقاضای پیاده روی میکنه ... امشب هم که شام حاضری درست کردم و با مامانی و خاله و دایی رفتیم پارک کودک سما جون از اول تا آخر فقط بازی کرد یه حورده اومد یکم شام خورد و رفت ... به قول خودش کلی دوست پیداکرده بود ... میگفت کلی بهم خوش گذشته مامانی چون دوستای خوبی پیدا کردم و خوشحالم ... فدات بشم دختر شیرین بانو 
چند روز پیش چند تا کتاب کار با قیچی واسه رضا عمو پیدا کرده بودم که قرار بود بهش بدیم ... اومدی کلی پاچه خواری که یکیش واس من باشه تا عصر اون روز کلی چپ و راست رفتی و قربون صدقه رفتی که من دختر خوبی ام و یکیش واسه من باشه ...که بالاخره یکی رو واسه خودت انتخاب کردی وگذاشتی یخ گوشه و میگی :ا مامانی من انتخاب کردم هر موقع گقتین دختر خوبی ام من برمیدارم من : (:
امروز تیچرت برگشته میگه : مامان سما واسه سما هر روز سپند دود کنی میگم چرا : میگه آخه هر روز شیرین تر میشه و حرفهای قشنگتری میزنه ... (: فدات شم که کلی speaking ات پیشرفت کرده جمله سازی ات که محشره گاهی فقط از خنده دلم میخواد قورتت بدم امشب باید با rope , mole , stone جمله میساختی کلی منو فیلم کرده بودی و کلی هم از خودت خلاقیت داشتی (:
i can play with rope .... mole can dig ... stone is on the hill
زهرا جونم هم که کلا سرش گرمِ آخر سال و فعالیتهای آخر سال ِ امروز پوشه کار اسفند رو آورده بود و تو همه درسها عالی بود به قول خودش میگه خانمم میگن یعنی 20 .. بیستی (: کما بیش پیانو رو تو برنامه روزانه اش میزاره و چهارشنبه ( 27/1) رفتیم بیرجند و خوب بود ... این دفعه واسه دفتر و استادها از کار مس خود طبس هدیه بردیم که همشون حسابی تشکر بارونمون کردن ...
چهارشنبه هم که میخوان برین اردوی آخر سال ...
این روزا حسابی درگیر کارهای مربوط به همایش هستم ... قرار از طرف مؤسسه آریانا با همکاری دانشگاه یه همایش روانشناسی یزاریم که مسئول برگزاریش منم ... امشب دنبال کارهای تبلیغی اش بودم ... خدا خودش کمکم کنه که ازش استقبال بشه ....
برم که فردا کلی کار دارم ... شبتون به خیر ستاره های من ... عاشق هردوتون ام
دیروز داشتم به هارد عکسها سروسامون میدادم و گهگاهی یه فیلم از دخترا میزاشتم و میدیدم ... فهمیدم چقدر زود دیر میشه همیشه ... زهرا واسه خودش خانمی شده ...
فدات بشم من ... دیگه امروزه الان ساعت 12:47 دقیقه بامداد شده (:



ت مثل تفریح ...
