دیروز جشن سالگرد عقد دایی جون بود و خونواده خانمش رو دعوت کرده بود خونه مامانی ... خوب برگزار شد ... دور هم اوقات خوبی رو داشتیم خوشم میاد دایی جون وارد خونواده ای شده که دلش میخواست یه خونواده با انرژی ... از حاج آقا گرفته تا خواهر و برادرای خانمش ... خوشحالم که بعضی از دوستان !!!!!!! باعث شدن بعضی اتفاقات نیافته و بعضی از افراد وارد خونواده نشن ... بیخیال شمممم بهتره اصلا دوست ندارم یاد خاطرات بد اینروزها در سال گذشته بیافتم ... امیدوارم زندگی بسیار بسیار شیرینی داشته باشه دایی جون ... بعدش با خاله جون رفتیم خیابون گردی که افتادیم تو جشن و چراغونی ... اما امان از بعضی سود جویان فرصت طلب بیفکر خیابون رو بسته بودن واسه ترقه بازی و .....